دفترآبی ... جسد عشق
ميدوني چرا وقتي آدم بزرگ ميشه با خودكار مي نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهي پاك نميشه
می دانم می آیی و سلام آرزومند بی قرار را پاسخ می گویی . .... چشم در راهم شبا هنگام این آخرا هم چشم به راه عجب کارشناسای .... خودت دیگه فهمیدی من ـ شما مردمی صبور داریدآقا عجب است که گریه نمی کنند ! فومن ـ کسی نمرده او مرا بیشتر کنجکاو می کرد چطور ممکن بود در گورستانی که هزاران تابوت در زمین و هزاران دیگر در دست و نفرات دیگر سیاه پوش به دنبال آنها اما کسی نمرده باشد ؟! من ـ راست می گوئید کسی نمرده . حرفتان را باور کردم! فومن ـ شما باور نمی کنید بلکه فقط تصدیق می کنید من ـ آقای فومن شاکو آنقدر که گوش دروغ می شنود چشم نمی تواند دروغ ببیند ... فومن ـ اما فومن شاکو به شما میگوید که چشم به آسانی گوش فریب می خورد بر نوشته زه سرش تا سوی پایان تو نرو نرو نمی دانم اصلا در فکر من هستی و می دانی به من چه مگذرد؟ نمی دانم هرگز خودت را به جای من گذاشته ای؟ اگر جوابت مثبت است حتما دلت برای من سوخته است ؟.... با ضربان قلبم گریه نخواهم کرد چرا که امیدوارم به بازگشت 





| Design By : Night Skin |







