تبليغاتX

دفترآبی ... جسد عشق


دفترآبی ... جسد عشق

ميدوني چرا وقتي آدم بزرگ ميشه با خودكار مي نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهي پاك نميشه

وقتی که گریم می گیره                      دلم میگه مبارکه

    قدر اشکات رو بدون                           هنوز چشات بی کلکه

آره هنوز چشمام اشکی داره . می دونی من خیلی وقت بود که دلتنگ نمی شدم چون دلی نمونده بود که تنگ بشه . اما تازگی ها باز هم دلتنگ می شم شاید هم فکر می کنم که دلتنگ می شم نمی دونم؟!؟!؟!

نمی دونم چی بگم ! تا حالا شده که پر حرف باشی و ندونی چی بگی ؟

از همه دوستان که کمک کردن که من گم شدم رو پیدا کنم ممنون ام

آره پیدا کردم  یعنی اون منو پیدا کرد. فرنگیس ام عزیز ام  عشق ام ...............................

معدود دفعاتی بود که اشکام رو دیدم آخه این چشمای من خیلی خسیس اند

یه حس غریبی می گفت می یاد ....  ولی من که هر روز به شوق دیدن کامنت هات بیدار می شدم نمی تونستم باور کنم ..........................................................................................

راستی دستت  خوب شده؟؟

اونقدر خوشحال بودم که یادم رفت حالت رو بپرسم

ساحل نشین دریای مهرت رو فراموش نکن

تقدیم به زندگیم  به عمر ام  به   فرنگیس ام

 

 

 

 

نوشتم برای تو تا شاید مرحمی باشد برای زخم هاییت 85/09/07ساعت 13:23 توسط رضا| |


Design By : Night Skin