تبليغاتX

دفترآبی ... جسد عشق


دفترآبی ... جسد عشق

ميدوني چرا وقتي آدم بزرگ ميشه با خودكار مي نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهي پاك نميشه

سلام آشــنای دیروز ، غــریبه امـروز ، ناشــناس فــردا

تعجب نکن که چرا این گونه سلام گفتم ،

 خیلی وقـــت بـــود که نــــبودی، بی وفای هر روز بیشتر ِ ، یک سال از قرارمان گذشت...!

این روزها تا چشمم کار می کند پُــــر از تنهائی ، نبودنت ، نداشتنت ، دلتنگی هایم

 و زمزمه های رفتنت تمام حجومم را یخ بسته است !

سفر کرده ِ ســــاقی ، مــن از سفر هیچ نمیدانم اما هر وقت می گویند سفر ،

بی اختیار یــاد تـــو می افتم !

بــوی غــریب هجرتت می آید و چشـــم های گریان مــن و گام های مصمم تـــو برای رفتن...!

مهربـــانِ دیروزم ، دلم برای ســــاقی گفتنهایت لک زده است انقدر که به اندازۀ تمام سکوتــــــــهایت می رسد !

 آغــاز تــرانه هایم ، کلبۀ دلتنگی ام بدون حضورت ، اما پُــــر از تک تک نفس هایت ، گـام هایت ،

 رویـای خیالت یک سالِ شد !

 همه می گویند : ســــاقی چرا اینقدر غمگین ، چرا اینقدر ســرد ، چرا اینقدر ....!؟!؟

 چه بگویـــم ؟!

اگر بخواهم حقیقت را بگویـــم که ....

 بگویـــم :

 یک سـال دل خوش کردم و رویـا ساختم در روزی که حتی عاشـق ترین ، عاشـقان دنیا هم تصورش

را نمی کنند ، تو با عطری پُــــر از یاس و بـا همان لبخند و آهنگ همیشگی ات می آیی و می گویی :

« ســاقی ِ مــن تولدت مبـارک »

 یک سال رفت و تـــو نیامدی ...

ســلطان دلتنگی هایم ، هنوز هم به رسم همان قولی که دادی چشم هـایم را بسته ام تا یه وقت پلکی

نزنم که باور کنم به راستی رفته ای !

در آخـر اگر هنوز نگــران دل نگــرانی های ســاقیت هستی بـاید خدمت حضور نداشته ات بگویـــم :

 ســاقیت این روزها شده بی مخاطب تــرین عاشقانه نویس این روزگار !

نــامه هایش نه گیــرنده دارد نه فـرسـتنده  !

 ســاقیت ، این روزها عجیب به نداشتن ها و نخواستن ها دُچـــــــار شده است !

 میبینی دُچـــــــار شده ام باز .. اما این بار دُچـــــــار به نــاچــــاری !

تو هم خیــال ارغوانیت راحت .. پــائیز تمام شد ، مــن هم تمام شدم !

ساقیت دیگر نه برای تـــو می نویسد ، نه بــرای مـــــاه نــه بـــرای رهگـــذر !

جبهه گیــری نکن بهــانه تــرانه هــایم ، دیگر حتی بـــرای خودمم نمی خواهم کــاغذ سیــاه کنم !

 نه ، تعجب نکن ! می نویســم .. اما اینبار فقط بـرای « اوی نــداشتــــه ام  »

 ساقی دختری از اهالی فردا http://jasadeheshgh.blogfa.com/8509.aspx

نوشتم برای تو تا شاید مرحمی باشد برای زخم هاییت 87/05/22ساعت 19:14 توسط رضا| |


Design By : Night Skin