دفترآبی ... جسد عشق
ميدوني چرا وقتي آدم بزرگ ميشه با خودكار مي نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهي پاك نميشه
مرا در اقیانوس عشقت غرقه ساز تا در هر نفس بهتو عشق بورزم و افتاب مهرت را و زندگی کسانی که اسیر ظلمت و افسردگی هستند و نوامیدی هستند بتابانم . می گویند هر سلامی سرآغاز یک پایان است و هر پایانی سرآغاز یک خداحافظی دردناک ... اما به ناچار و از روی ادب باز این واژه تلخ را بیان می کنم روزگار غریبی است و غریب تر از این روزگار غریب ما انسانهای غریب .. دلم برای از تو نوشتن تنگ است ای دلتنگی عزیز .... بگو برايت از كدامين آغاز بگويم .. يا شايدم از پاياني تلخ و ناگوار از لالايي نخواندن مادران .. از سياهي روز و بلندي شبي تلخ و تاريك اي مردم من در اينجا قلب هاي خسته و نا اميدي را مي بينم كه در آنها روزنه اميدي نيست …. حتي كوچكترين آنها دلخسته تر از ان هستند كه بخواهي با آنها سخن بگويي ديگري قلبي براي شكستن نيست … آهاي چيني بند زن بيا … به تو نيازمنديم … آخر اينجا هزاران قلب شكسته هست كه بايد بندشان بزني ..!!!!!
| Design By : Night Skin |


