تبليغاتX

دفترآبی ... جسد عشق


دفترآبی ... جسد عشق

ميدوني چرا وقتي آدم بزرگ ميشه با خودكار مي نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهي پاك نميشه

 

در هجوم افکارم باز هم به تو می اندیشم

به تو که هیچ وقت به من نیاندیشیدی

نترسان مرا از رفتن خود

خوب می دانم که دیر زمانی است رفته ای

نترسان مرا از مـرگ عشق

که خوب می دانم دیر زمانی است مرده است !

رهـا کن مرا !

از غزل بگو تا شاید کمی ترانه برویم

از محبت بگو تا شاید در زیر بار این همه خشم کمی سر بلند کنم

چقدر برایت غزل بخوانم کاش برایم شعر به ارمغان آوری

کاش می آمدی ....ولی افسوس همیشه چشمانت رفتن را زمزمه می کند و قدمهایت بهانه جاده ها را می کنن ...

نه فکر نکن ! هـرگـز به این موضوع نیاندیش !

که همانند گدایان بازار به گدایی جاده ها می روم و قدمهایت را از آنها گدایی می کنم که به جاده دل من هدایت کنند .

آزاد می گذارمت ، دلت هر جا پر کشید .... بــــرو !!!

 

                 

می گویند هر سلامی سرآغاز یک پایان است و هر پایانی سرآغاز یک خداحافظی دردناک ... چقدر به این جمله اعتقاد داری ؟....بازم تموم شد .....روزها شب شد ... تمام طلوع ها غروب شد ... بهارآمد .. تابستان رفت ..برگها پاییز را بهانه کردن و زمستان باز سپید شد .... اما اینها هم رفتنی اند .... امسال هم مثله سالهای پشت سر گذاشته تمام شد

با تو هستم غـریبه آشنـا .. چند دل رو خزان کردی ؟.... چند دل را که خزان بود و رو به زمستان می رفت بهار کردی .... چند نگاه خسته منتظر آمدنت است ....چند قدم مانده تا برسی به بهشت یا جهنم ؟

راستی خانه تکانیت تمام شد ؟ خانه تکانی دلت را می گویم .... سری به کلبه دلت زدی.... سراغش را گرفتی .. ببینم ! نـه نگـو ! نگـو که یادت رفته خانه تکانی کنی .. نگـو که یادت رفته سراغی از دله خسته ات بگیری و ببینی چه در چنته داری ؟!

نگـو! مـرا سر باز گفتن این همه درد سخت است ! نگـو ؟!!!

هنوزم دیر نشده سری به کلبه دلت بزن ... خانه تکانی را شروع کن ...چراغهای خاموش شده کلبه دلت را روشن کن .. ببین چند شقایق پژمرده شدند ؟....احوال صفا و صداقت و مهربانی را بپرس ... ایمان در کلبه دلت هنوز زنده است ؟  .... راستی از عشق چه خبر ؟!

......

رفیق دلتنگی سر سفره هفت سین دلت وقتی شمع های قشنگ رو روشن کردی و دلت نور باران از احساس و عاطفه و مهر شد .... یه چیزی یادت باشه .. برای همه اونایی که یادشون رفته به کلبه دلشون سر بزنن و یه سراغی از خودشون بگیرن « دعـا کنید » تا اون هام خودشون رو تو کوچه پس کوچه های خویشتن بیایند .....

 راستی غـریبه آشنـا بـرای دل خسته من هم دعـا کن !!!

باز هم به یاده ساقی دختری از اهالی فردا

نوشتم برای تو تا شاید مرحمی باشد برای زخم هاییت 87/12/19ساعت 22:3 توسط رضا| |

نوشتم برای تو تا شاید مرحمی باشد برای زخم هاییت 87/12/17ساعت 3:43 توسط رضا| |


Design By : Night Skin