تبليغاتX

دفترآبی ... جسد عشق


دفترآبی ... جسد عشق

ميدوني چرا وقتي آدم بزرگ ميشه با خودكار مي نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهي پاك نميشه

خدایا!

آن زمان که به نامت گوش می سپارم ، از همۀ وحشت های زندگی فراترم . دیگر حتی از فرشتۀ مرگ نمی هراسم. تو تجسم خرد هستی و با تاجی از گل های عشق از قلب من گذر می کنی !

 

اولین بار که دیدمت لبخندی بر لب داشتی و نگاهم کردی و گفتی دوستت دارم اما من لبخندت را با اخم پاسخ دادم و سرت داد کشیدم ....

دومین بار که دیدمت اشک در چشمانت دیده می شد با تمام غرورت گفتی دوستت دارم اما من بی اعتنا خندیدم و گفتم برو ...

سومین بار که نزدم آمدی برایم گل سرخ آورده بودی و با قاطعیت و اعتماد کامل گفتی دوستت دارم اما گلت را پر پر کردم و بی اعتنا عبور کردم وقتی که برای آخرین بار برگشتم تا نگاهت کنم بر روی زمین نشسته بودی نظاره گر رفتنم بودی و گلهایی که پر پر کرده بودم را در دست داشتی ...

گذشت .... چند طلوع غروب شد .... چند عاشق دلشان شکست .. چند پرستو به خانه هایشان برنگشتند ... تا آن روز که دلم هوایت را کرد و خواستم جواب دوستت دارم هایت را بدهم...

آمدم .... ماتم برده بود به جای لبخندت .... به جای نگاه مهربانت ..... به جای دوستت دارم هایت .... نشانیت را به من دادن

بهشت زهرا - ردیف 11 - قطعه 27 - شماره ... - جوان ناکام ...... سلام مهربانم ! برایت گل سرخ آوردم ، اومدم بگم دوست دارم ولی انگاری خیلی دیر اومدم .... چقدر زود دیــر می شود !!!!

نوشتم برای تو تا شاید مرحمی باشد برای زخم هاییت 88/01/17ساعت 4:21 توسط رضا| |


Design By : Night Skin