تبليغاتX

دفترآبی ... جسد عشق


دفترآبی ... جسد عشق

ميدوني چرا وقتي آدم بزرگ ميشه با خودكار مي نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهي پاك نميشه

خدایـــــا !

به بزرگی خودت ، بزرگهـــایمان را کوچـــک مکن !


بی بهانه سلام ،

مــن خوبم ،

گلایه ای نیست ،

قلبم می تپد ،

نگاهم می بیند ،

چرا اینگونه نگاهم می کنی ؟!

باور کن ...

هنوز هم وقتی دلتنگ میشم آرام و بی صدا اشک می ریزم ،

هنوز هم حرفهـــایم  طعم دوست داشتن می دهد ،

چرا اینگونه نگاهم می کنی ؟!

به گندم زار سوگند ...

هنوز هم بی صبرانه روز را سپری می کنم به امید شب ،

هنوز هم شب غـــزل می شوم ، تا تو تــــرانه برویی،

به مـــــاه سوگند من همون ساقیت هستم ، که دیوانه وار مـــــاه را می پرستید !

پ.ن

بی بهونه سلام ، من برگشتم ، هر چند بودم ، اما ...

اینگونه نگاهم نکن نــــازنین ، من همون ســــاقی ام ، منتها ســـرد تر اما عـــاشق تر !!!

نوشتم برای تو تا شاید مرحمی باشد برای زخم هاییت 88/07/27ساعت 3:56 توسط رضا| |


Design By : Night Skin