دفترآبی ... جسد عشق
ميدوني چرا وقتي آدم بزرگ ميشه با خودكار مي نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهي پاك نميشه
خدایـــــا !
به بزرگی خودت ، بزرگهـــایمان را کوچـــک مکن ! بی بهانه سلام ، مــن خوبم ، گلایه ای نیست ، قلبم می تپد ، نگاهم می بیند ، چرا اینگونه نگاهم می کنی ؟! باور کن ... هنوز هم وقتی دلتنگ میشم آرام و بی صدا اشک می ریزم ، هنوز هم حرفهـــایم طعم دوست داشتن می دهد ، چرا اینگونه نگاهم می کنی ؟! به گندم زار سوگند ... هنوز هم بی صبرانه روز را سپری می کنم به امید شب ، هنوز هم شب غـــزل می شوم ، تا تو تــــرانه برویی، به مـــــاه سوگند من همون ساقیت هستم ، که دیوانه وار مـــــاه را می پرستید ! پ.ن بی بهونه سلام ، من برگشتم ، هر چند بودم ، اما ... اینگونه نگاهم نکن نــــازنین ، من همون ســــاقی ام ، منتها ســـرد تر اما عـــاشق تر !!!
| Design By : Night Skin |


