تبليغاتX

دفترآبی ... جسد عشق


دفترآبی ... جسد عشق

ميدوني چرا وقتي آدم بزرگ ميشه با خودكار مي نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهي پاك نميشه

خدايـا !

 اگـر مي خواهـي ببري ... مــرغ عشـق هـا را... جفت جفت ببـر...!!!     

 

صورتش کبود شده بود !

رنگش پــریـده بود !

ضربــان قلبش تند شده بود !

حس مـی کـرد خـون تـو رگـای بدنش یخ بسته !

چشمـاش نـورشون رو از دست داده بود !

ســرش رو تکون داد !

بــریدی ؟!

مـی خوای تمومش کنی ؟!

بــاشه ... ! حـرفی نیست !

بکش ... عمیــق بکش !!!!

نفــس کشید .... بلنــــد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همه چی به حالت عــادی بـرگشت !

و اولیـن سخنی که گفت :

                                 حــالا فهمیدم زنـــدگی یعنی چی ؟!!!

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

سلام

دوستان عزیز از بابت تاخیر زیاد در آپ کردن دفتر آبی شرمنده م

این پست احتمالا آخرین پست دفتر آبی باشه. من کم کم آماده میشم برام اتاق عمل

معلوم نیست بیام یا برم !؟ برام دعا کنید.

از همه دوستان عزیزم که توی این چند سال تحمل کردن من و دفتر آبی رو ممنونم به خصوص رعنای گلم

امید وارم برزخ تنهایش تبدل به برچ زیبای بشه.

دوستون دارم خاک پای شما رضا

نوشتم برای تو تا شاید مرحمی باشد برای زخم هاییت 88/06/20ساعت 18:4 توسط رضا| |

 

خدایـــا !

همه چیز را رهــا می کنم و به تــو  می سپــارم ! باشد که خدایم راهنــمــایم باشد !!!

 

یـــادت که هست !

در خـواب بودم که طنین نفس هایت و صدای گام هایت بـیــدارم کرد !

حال بـیــدار بـیــدارم !!!

اما نازنین !

حال که مــن بـیــدارم تـــو چرا مدام از خـواب حرف میزنی ؟!

می خواهی قـــرار بگذاری ؟!

گلایه ای نیست ... بگذار !!!

قـــرارمــان ایــن است که :

تـــو بخـوابی و مــن با چشمانی بــاز در لمس بودنت نظاره گر چشمـان بسته تـــو بــاشم !

قـــرارمــان ایــن است که :

مــن پشت دیوار پیچک ، میـان گلبرگ های عاطفه ، کنـار احسـاس نـاب شقایق بدون لمس حضورت کاخ آرزوهای بــا تـــو بودن را بســازم !

قـــرارمــان ایــن است که :

مــن بــا دلی دلتنگ و چشمـانی همیشه منتظر روبــروی آسمــان سجده کنم و در حضور بــاران دعا کنم که تـــو در

خـواب های رنگین کمانیت فقط خـواب مــرا ببینی !!!

....

اما مهربــانم !!!  بـــا مــن بگو !

   که اگر خـواب دوبــاره به چشمـان خسته ام آید و بخـواب روم و آن هنگام تـــو بـیــدار شوی مــن چه کنم ؟!!!

نوشتم برای تو تا شاید مرحمی باشد برای زخم هاییت 88/05/05ساعت 1:5 توسط رضا| |

می نویسم دیدار

                       تو اگر بی منو دلتنگ منی

                                                        یک به یک فاصله ها را بردار

نوشتم برای تو تا شاید مرحمی باشد برای زخم هاییت 87/03/24ساعت 13:21 توسط رضا| |


Design By : Night Skin